دل دیدنی های شهر سرب و سراب(329)

من راکب و مرکب را دیدم که اگر آن بر گرده این نمی نشست،گرده اين چيزي كم داشت! آن گاه بود كه فهميدم ستمكش جزء لايتجزاي فرايند ستم است. به ديگر سخن ستم سناريويي است كه اجراي موفقيت آميز آن در گروي بازي خوب ستمكش است!

من كهنسالان اين دير كهن و پويشگران اين دشت سترون را دیدم که در حسرت روزهاي رفته با عصای کوچکی ، کوچه های کودکی را می کاويدند و با افسوس مي ناليدند.
من اعتماد را چون كاغذي لطيف و زرورقي ظريف ديدم كه وقتي آن را مچاله كني، ديگر به حالت نخست برنمي گردد.
من مرگ را از همه چیز نزدیک تر و رشته حیات را از همه چیز باریک تر دیدم. اشیا از آنچه در آینه می بینیم ،به ما نزدیک ترند.
من هر انسان را دیدم که با سرنوشتی ویژه به دنیا آمد و باید وظیفه ای را به انجام برساند. باید کاری را به پایان برد . پس آمدنش تصادفی نیست و هدفی به دنبال دارد. اگر پیوسته بکوشد، در پایان پیروزی از آن او خواهد بود.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.