دل دیدنی های شهر سرب و سراب(330)

من چه بسیار از احساس های خوشبختی و آسایش را در آیینه نشنیدن ها ! و نشناختن ها ! و نفهمیدن ها! دیدم، مگر نمی دانید بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟!!
من بــرخی از آدم ها را دیدم که از مــسیر زنــدگی مــا گذشتند و با رفتنشان درس هایی به ما آموختند کــه اگــر "می مــاندند" ،هــرگز یــاد نــمی گــرفتیم ...
من بادکنک را هم ديدم كه نفسم را برنمي تابد و سر می زند به هر كاه و كوه تا تهی شود از غم و اندوه!
من تیر چراغ برق را ديدم و احساس كردم با او دردهايي مشترك دارم. شب ها دلمان پر نور است و سرمان تاریک .بامدادان دلمان خاموش و سرمان سنگین است.
من در عمر خود آدم هاي بسياري را ديدم كه به جاي آن كه تغيير كنند، تعويض شدند.آن گاه بين خود و من گودالي هايي كندند به ژرفاي ابهام و به درازاي اوهام و آن را با دلايل واهي و پندارهاي تباهي انباشتند.
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.