
دل دیدنی های شهر
سرب و سراب(345)
من در هر لحظه از زندگي رشته هايي از حيات و سرشته هايي از ثبات را در حال گسستن ديدم.
من زندگي را نه برگ بودن در مسير باد، كه مرد بودن در آزمون ريشه هاي رشد و رشاد ديدم.
من مهر و محبت را چون سكه اي ديدم كه اگر داخل قلك قلب افتاد، ديگر جز با شكستن قلك نمي توان آن را بيرون آورد.
من صحن و سراي اين شهر را پر از كساني ديدم كه همان گونه كه تو را مي بوسند، در ذهنشان طناب دار تو را مي بافند.
من در دوران سختي، دوستان يك رنگ را شناختم و در روزهاي خوشبختي، چاپلوسان پر نيرنگ را!
ادامه دارد...
شفيعي مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.