دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد432

من شهريار خودكامه اي را ديدم كه در حكمراني ستمگرانه خود چنان عرصه را بر شهروندان تنگ مي كرد كه مردم امنيت و امان را در زندان اسارت مي يافتند و آزادي را همراه با خطر هلاكت.
من سيمرغ را آن گاه به معناي واقعي «سيمرغ» ديدم كه حتي يك مرغ از آن نكاهند و او را ناقص نخواهند؛ بنابراين بايد همه سلايق و عقايد انسان ها را پذيرفت و هيچ باوري را نبايد حذف و طرد كرد.
جهان چون خط و خال و چشم و ابروست
كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست
من پرنده ای را ديدم که به دانه های روی دام خیره مي نگريست و به این مي انديشيد که چگونه بمیرد ؟ گرسنه و آزاد یا سیر و اسیر؟!
من دوستاني را ديدم كه آنان را با دنيا عوض نمي كنم؛زيرا دنيا نيز نمي تواند آنان را عوض كند.
(با الهام از سخن وین دایر)
ادامه دارد....
شفیعی مطهر
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: قطعه ادبي
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
وب نامه شفیعی
مطهر و
آدرس
modara.LoxBlog.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.